حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
627
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
مطلع هستم ؛ چرا تضييع شأن خود را بكنم و از آن طرف هم بهانه بدست اين مرد بدهم . حالا كه تقريبا يك ماه است مهربانى و احترام مىكند ؛ در غياب من ، مردم را از بدگوئى ممانعت كرده است . در مسئلهء شما كه گلفتاح بناى بددهنى گذاشته بود ، موافقت و مساعدت نكرده و طفره زده بود . به خدا گر ز خلق هيچ آيد ؛ تا كى موحد و خداشناس نمىشوند . به خدا تصادف و تدبير و ترقى اروپائىها از خدا و تقدير آسمانى است . پيغمبر حكيم ( ص ) در 1321 سال قبل از اين ، در كتاب خودش خبر ترقى و تفوق آنها را داده است ؛ چه دخلى به پطر كبير يا شارل يا ناپلئون دارد . بههرحال ، من در تهيهء سفرم . يك دفعه هم پريروز كه ارباب مىرفت گلندوك ، اظهار كردم ؛ جواب داد كه ، حالا وقت زيارت تو نيست و هنوز به كار كمك و همراهى من مىخورى . اين مجلس را به همين قناعت كردم ؛ انشاء الله در مراجعت ، جدا مرخصى خواهم گرفت ، تا چه شود . ملاهاى ولايت آرامى گرفتهاند . اينجائىها هم دو دسته شدهاند و حاجى سيد على اكبر ، سيد عبد الله ، شيخ عبد النبى و پسرهاى مرحوم ميرزا آشتيانى ، يكى هستند ؛ شيخ و آقا سيد محمد و پسر امام جمعه و سلطان العلماء و حاجى ميرزا ابو طالب ، يكى . حاجى آقا على اكبر هم شبيهگردان است . هنوز اميد به مردم است ؛ ولى در باطن ، آدم ارباب در عراق عرب كار مىكند و پول مىدهد . خلاصه ملابازى لغو و بىنتيجه است . وانگهى ، كار حاجت به اين وسايل ندارد ، گذشته است و علاجپذير نيست . عقلا به دوام يك سال هم معتقد نيستند ؛ يعنى خودشان هم مىگويند . طريقهء عقل ، از فضل خداوند اين است كه من اختيار كردهام ، انشاء الله با تقدير هم موافق است . سعد الدوله را دولت اطريش محرمانه نپذيرفت ، زيرا در بلژيك زن فاحشه اختيار كرده است . احتشام السلطنه را هم به واسطهء حداثت سن قبول نكردند . گويا على الحساب به شارژ دافر منتهى شود . سعد الدوله باز به بلژيك مىرود . بقول مشهدىها ، « حوضى كه آب ندارد ، قورباغه مىخواهد چه كند » . دولتى كه يك سال ديگر در تحت نظارت روس است ، سلماس مىخواهد چه كند . نمىدانى در نوشتن به روسها چه محشرى برپا است ؛ مردم حق دارند . البته آن مطلب محرمانهء حاج معين كه از جانب ارباب ابلاغ كرده است ، رسيده است و آنها هم محض استرضا و تملق روسهاست . گردون چو كرد عقد ثريا بنام شاه * من از چه رو چنين نكنم ، از كه كمترم اگرچه تا يك نفس از « برتانيه » باقى است ، كليهء ايران را نخواهد گذاشت در تحت تسلط و اقتدار روسها درآيد و جنوب را از سلطه و نفوذ خود خارج نمىكند ، ولى عيب كار انگليسها اين است كه هيچ ملت را در خط ادارات محترم و دواير دولتى نمىپذيرد و نشان و امتياز نمىدهد . بسى دولت كه آيد سر گذرگاه * چو مرد آگه نباشد گم كند راه بسا معشوق كه آيد مست در بر * سبل در ديده باشد خواب در سر انگليسها متصل در كاراند ؛ از جمله شيلات گيلان را چون وعدهء اجارهء روسها منقضى شده بود ، ده ساله اجاره كردند ، يك كرور نقد دادند ، باز هم براى قرض دادن در تلاشاند كه خردهخرده بتدريج بدهند به عناوين مختلف تا طلب آنها هم تساوى